الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
69
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
باشد و تعجب مىكنيم منكران خدا و يا اومانيسمهاى غربى چگونه منهاى خدا زندگى مىكنند و چرا دست به خودكشى نمىزنند . برتراند راسل در تاريخ فلسفه غرب مىنويسد : « در عالم فكر و تمدن ، علم خالص و بىعشق كافى و رضايتبخش نيست . انسان به شور و هيجان ، هنر و دين نيازمند است . » « 1 » ماكس پلانگ دانشمند اتمشناسى مىنويسد : « بر كتيبهء درب ورودى معبد علم نوشته شده است بايد به خدا ايمان داشته باشى . » « 2 » باز مىگويد : « دين و علوم طبيعى مشتركاً عليه الحاد و لامذهبى مىجنگند . » « 3 » اينشتين بزرگترين متفكر قرن ما مىگويد : « مهمترين وظيفهء علم و هنر آن است كه حس مذهبى را شكوفا كند . » « 4 » اين است كه علامه مىفرمايد بر فرض اگر اثبات اين موضوع را فطرى بشر ندانيم ( با اينكه فطرى است ) اصل بحث از آفريدگار جهان فطرى است وجدان و حس مذهبى آدمى را به فكر خدا مىاندازد و مجموعهء جهان را مولود قدرت يك نيروى عاقل و غيبى مىداند . زيرا بشر جهان را در حال اجتماع ديده يك واحد مشاهده مىنمايد و مىخواهد بفهمد كه آيا علتى كه با غريزهء فطرى خود در مورد هر پديدهاى از پديدههاى جهانى اثبات مىكند در مورد مجموعهء جهان نيز ثابت مىباشد ؟ آيا جهان با نظم خاص و هماهنگى كه ميان اجزاى آن ديده مىشود روىهم رفته مولود قدرت قادر و حكيم است و يا زادهء ماده و طبيعت است و يا همانگونه كه پديدههاى موجود در جهان تصادفى نمىتواند باشد جهان هستى نيز نمىتواند بدون علت باشد . پس خداشناسى از گرايش عقل و فطرت نشأت پيدا مىكند در اينجا سؤالى مطرح مىگردد اگر بحث از خدا يك موضوع فطرى است پس چرا
--> ( 1 ) . ر . ك : برتراند راسل ، تاريخ فلسفه غرب ، بخش فلسفه قديم ، ص 15 . . ( 2 ) . ر . ك : ماكس پلانگ ، علم به كجا مىرود ؟ ، ص 11 . . ( 3 ) . اثبات وجود خدا ، به قلم چهل تن از دانشمندان دنيا ، ص 286 . . ( 4 ) . ر . ك : وايت ، توضيح و بررسى مصاحبه راسل ، ص 121 . .